اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
493
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
را [ 134 الف ] بر خداى عز و جلّ واجب نيست ، و چون واجب نباشد به دادن متفضل باشد و به نادادن عادل باشد . و باز چون واجب باشد به دادن عادل باشد و به نادادن ظالم و جائر باشد . و چون درست كرديم كه بر وى هيچ حق واجب نيست درست گشت كه وى به هيچ فعل ظالم نيست و ظلم بر صفت وى روا نيست . « و الجور انما كان جورا لانه عدل عن الطريق الذى بين له و المثال الذى مثل له من فوقه و من هو تحت قدرته و لما لم يكن الله تعالى تحت قدرة قادرا و لا كان فوقه آمر و لا زاجر لم يكن فيما يفعله ظالما و لا فى شىء يحكم به جائرا » . گفت : جور از بهر آن معنى جور باشد كه گشتن باشد از راهى كه ورا پديد كرده باشند و مثالى كه ورا داده باشند آن كسى كه برتر از وى باشد ، و آن كسى كه وى به زير قدرت وى باشد ؛ و چون خداى تعالى زير قدرت هيچ كس نيست و برتر از وى فرماينده و بازدارندهاى نيست اندر آنچه كند ظالم نيست و اندر حكمى كه راند جائز نيست . اين حدى است كه همىنهد مر خود را كه لغت اين اقتضا كند ، و عقل بر اين گوايى دهد . اما حق لغت آن است كه مر كسى را راهى پيدا باشد و به راه راه همىرود عرب نگويد : جار عن الطريق ، و چون از راه به چپ يا به راست بگردد گويند : جار عن الطريق اى مال . و جور به لغت عرب ميل باشد تا از راستى به كژى نيفتد ميل نگويند . پس راهى بايد نهاده كه كسى نهاده باشد پيش از اين رونده تا چون اين رونده از آن راه بگردد گويند جار عن الطريق . پس چون خداى عز و جلّ مر ما را راهى نهاده است چون بر راه بباشيم جائر نباشيم ، و چون از آن راهى نهاده از امر به نهى آييم يا از نهى به امر آييم از راهى نهاده بگشته باشيم نام جايرى گيريم . و چون خداى عز و جلّ زير امر كسى نيست و از وى برتر فرماينده و بازدارندهاى نيست ، و كس نبود پيش از وى كه راهى فرونهادى يا چون وى از آن راه بگشتى نام جائر [ ى ] گرفتى ، درست گشت كه هرچه بكند از وى جور نباشد . و اما مقتضاى عقل آن است كه ما به شاهد همىبينيم كه از ما برتر كسى است كه حكم وى بر ما رونده است و ما را طاقت خلاف كردن